مرتضى مطهرى

374

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

عين و عالم ذهن و منطق يكى است . خارج منطق است و منطق هم خارج است . او خدا را هم كه مىخواهد بپذيرد در داخل دستگاه مىپذيرد نه در بيرون ، چون به اين ترتيب بيرون معنى ندارد كه بگوييم خدا كسى است كه اين دستگاه ديالكتيك را به وجود آورده است . مىگويد اين دستگاه داراى ضرورت است ؛ شما خودتان مىگوييد ضرورت مناط بىنيازى از علت است . نقدى بر نظريهء ماترياليسم ديالكتيك در اينجا نكته‌اى هست در انتقاد بر ماركسيسم كه البته تا حالا هيچ كس اين را نگفته است و آن اينكه مىگويند ما نيمه‌اى از هگل را طرد مىكنيم ، پوسته‌هاى ايده‌آليستىاش را دور مىاندازيم و هسته‌هايش را مىگيريم ، و حال آنكه دستگاه هگل يك دستگاه منسجم به هم پيوسته است كه نمىتوان بخشى از آن را گرفت و بخشى را رد كرد . راسل كه يك طنزگوى خوبى است ، در اينجا حرف خوبى مىزند ، مىگويد دستگاه هگل مثل يك ژله است ، هر جايش را كه دست مىزنى همه جايش تكان مىخورد با اين تفاوت كه ژله را مىتوان با كارد بريد ولى دستگاه هگل را نمىشود بريد . راست مىگويد ؛ يعنى دستگاه هگل يك دستگاه منسجمى است كه يا بايد همه چيز را يك جا رد كرد و يا بايد همه چيز را يك جا پذيرفت . اين آقايان آمده‌اند خدا را اينجور نفى كرده‌اند كه هگل گفته است « ضرورت منطقى » ، و ضرورت منطقى او عين ضرورت عينى مىشود ؛ چون بحث ، بحث علت و معلول نيست ؛ زيرا هر ضد كه در خارج ، از ضدى پيدا مىشود ، معلول نيست كه شما بحث علت و معلول را پيش بياوريد ؛ او نتيجه است همان گونه كه هر نتيجه‌اى از مقدمات استنتاج مىشود ؛ چون ذهن و خارج يك چيز است . قهرا همان ضرورتى كه در ذهن است در ظرف خارج وجود دارد ، عينا همان وجود دارد . قهرا دستگاه ديالكتيك هگل مىتواند دستگاه قائم به ذات باشد . اما آن دستگاهى كه اينها را ايده‌آليستى و پوسته مىداند و بار ديگر وحدت عين و ذهن را طرد كرده است و مجددا به جريان علت و معلول باز گشته است و ذهن را تابعى از عين دانسته است [ ديگر نمىتواند قائم به ذات باشد ] ، او باز عود كرده است به حرف اول . اضافه بر اين ، مىگوييم بر فرض كه در خارج ضدى از ضدى متولد شود ؛ تازه حرف اين است